|
بعد از ظهره و یه عده خوابیدن و عده ای هم مشغول
ذکر و نماز و دعا هستن. گوشه ای از مسجد،
یه جای دنج پیدا می کنم و می شینم.
به قرآنی که تو دستمه نگاه می کنم .احساس
شرم می کنم... شرم از این بی معرفتی خودم
که ماه به ماه، میون این همه کارهای مختلف،
یه نگاه به قرآن نمی اندازم؛ چه برسه به این
که بشینم دوتا آیه ش رو بخونم. انگار یادم رفته که این
کتاب برای من نوشته شده . اون هم از طرف تو ...تو که
خالقمی ...ربمی ... خدایی منی...
هی...
روم نمیشه بازش کنم. کاش می دونستم الان داری
چه جوری بهم نگاه می کنه...
قرآن رو تو دست چپم می گیرم و مثل اینکه
بخوام استخاره کنم، چشمام رو میبندم و
انگشت سبابه ام رو میو ن صفحات قرآن رها
می کنم. چشمام رو باز می کنم و به صفحه ای
که اومده نگاه می کنم:
نبئ عبادی انی انا الغفور الرحیم
... به بنده هایم خبر بده که من بخشنده ام و مهربون"حجر/49"...
مو به تنم سیخ میشه! چشمم به آیه است
و خشکم زده... یه بار دیگه امتحان میکنم. قرآن رو میبندم.
چشمام رو میبندم. بسم الله میگم و اختیار و
به انگشت اشاره ام میدم... آروم همون جایی
رو که دستم نشونه رفته باز می کنم...
هو الذی یقبل التوبه عن عباده و یعفوا عن السیئات
... اون خداییه که توبه رو از بنده هاش قبول میکنه و گناهان رو
می بخشه"شوری/25"...
از جوابی که گرفتم مطمئن میشم و میگم:خدایا! توبه کنم؟!
چند بار آخه ؟ هی توبه کنم و هی بشکنم ؟!...
اصلا دیگه روم نمیشه.
میگی: ان ربک لذو مغفره للناس علی ظلمهم
... پروردگارت برای مردم، نسبت به ظلمی که میکنند مغفرت
داره می بخشه"رعد/6"...
میگم: یعنی ...یعنی منو می بخشی ؟
می گی: و من یغفر الذنوب الا الله
... به جزخدا کیه که گناهان رو ببخشه؟"ال عمران/135"
همه ی بدنم داغ میشه وقتی این آیه رو می خونم ... تو دلم دعا
می کنم که ای کاش زودتر اومده بودم . یه لحظه یادم می افته
به گناهام ... باز شرمنده میشم .
سرم رو زیر می اندازم و آروم می گم:
آخه ایییییییییییییییییین همه گناااااااااااااااااه؟!!!
می گی: یا عبادی الذین اسرفواعلی انفسهم لا تقنطوا من
رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا
... ای بندگان من که نسبت به نفس خودتون ستم و اسراف
کردین !از رحمت خدا نا امید نشید که خدا تمام گناهان رو می
بخشه(زمر/53)...
دیگه نمی تونم چیزی بگم ...
به خودم میام. چرا دارم اینقدر دست دست می کنم؟!
باید به خاطر همه ی کوتاهی ها و اشتباهاتم
ازت معذرت بخوام ... باید بهت بگم که همش
از روی جهل بوده و فراموشی، باید بگم که از
روزی عناد و لجاجت نبوده باید
بگم که چقدر دوستت دارم ...
می گی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
... خدا هم اونایی رو که توبه می کنند و پاک هستند دوست
داره"بقره/222"...
دیگه حالم دست خودم نیست ... از خوشحالی دارم پر در
میارم ... چقدر دوست دارم داد بزنم و به
همه بگم خدا بهم گفته من هم دوستت دارم ...
صدای اذان بلند میشه ... قلبم بی تابی می کنه.
اینو از تپش تند و نفس گیرش میشد فهمید.
چقدر این بار صدای اذان دلنشینه از بی تابی قلبم،
بی تاب میشم... حس غریبی دارم. اذان، شده
دعوت نامه ای از طرف تو و منو به لبیک به این
دعوت می خونه....
قرآن رو میبندم می بوسم و.... کمی تعلل میکنم.
دوباره به قرآن نگاه میکنم و میگم: خدا جون !
دیگه گله ای از ما نداری که؟ نه !؟
می گی: و اوفو بعدالله اذا عاهدتم
... وقتی با خدا عهدی می بندید بهش وفادار باشید "نحل/91"...
بدنم یخ می کنه ... یادم میاد به پارسال ... همین موقع ها ...
چقدر قول و قرار گذاشتم باهات... چشمام میسوزه .
سرم داغ میشه و آروم میگم : خدایا !
باور کن این دفعه دیگه فرق داره .
این دفعه با همیشه فرق می کنه ...
نا امیدت نمی کنم .
تو هم کمکم کن... تنهام نزار...
این بار مهربون تر از قبل، انگار بخوای آرومم کنی، میگی:
ون اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان
فالیستجیبو ا لی و لیو’منوا بی لعلهم یرشدون
...وقتی بنده هام از تو (ای محمد!) درباره ی من سوال کردن بگو
من نزدیکم، نزدیک ...دعای دعا کننده رو، وقتی که منو می خونه
اجابت می کنم. پس اون ها هم دعوت منو اجابت کنن وبهم
ایمان بیارن تا رشد کنن و هدایت بشن"بقره/186"
تمام وجودم پر از محبت تو میشه وعاشقانه قامت می بندم :
خدای بزرگ منو در گیر خودت کن
تا که آرامش بگیرم...!

Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|